Mittwoch, 21. Oktober 2009


گفتم تو را به حرمت عشقت رها كنم

تن را به درد داغ دلم مبتلا كنم



گفتي تمام خاطره ها بي تو مرده اند

گفتم كه جان به راه تو اما فدا كنم



صد ها هزار پنجره ي دل به عشق تو

هر صبح و شب به روي نگاه تو وا كنم



درجستجوي عشق تو دركوچه هاي دل

كوچي كه از حريم دلت تا خدا كنم



در دفتر حضور و غياب كلاس عشق

باور نما كه نام تو را من صدا كنم



حسرت به دل نشسته رقيبت به انتظار

روزي تمام راز دلم بر ملا كنم



من مانده ام كه رسم نرفتن از اين ديار

تا روزگار آخر دنيا ، بنا كنم

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen