گفتم تو را به حرمت عشقت رها كنم
تن را به درد داغ دلم مبتلا كنم
گفتي تمام خاطره ها بي تو مرده اند
گفتم كه جان به راه تو اما فدا كنم
صد ها هزار پنجره ي دل به عشق تو
هر صبح و شب به روي نگاه تو وا كنم
درجستجوي عشق تو دركوچه هاي دل
كوچي كه از حريم دلت تا خدا كنم
در دفتر حضور و غياب كلاس عشق
باور نما كه نام تو را من صدا كنم
حسرت به دل نشسته رقيبت به انتظار
روزي تمام راز دلم بر ملا كنم
من مانده ام كه رسم نرفتن از اين ديار
تا روزگار آخر دنيا ، بنا كنم
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen