افسوس راه چاره جدایی بود،...
دیروز یکی از روزهای قشنگ پاییزی اینجا بود، و من این شانس را داشتم که از این زیبایی لذت ببرم.برای خودم خوش خوشک قدم بزنم، دنبال اتوبوس بدوم و بگیرمش و کلی نفس نفس بزنم،... خیلی باحال بود. مونیخ واقعا شهر زیباییست.
اینکه درختها به بهترین شکلی که ممکنه تغییر رنگ داده اند هم جالب هست.شارژ موبایلم دیروز تموم شد و من فارغ از هرگونه صدایی تونستم راحت راحت برای خودم باشم و لذت ببرم. گاهی وقتها این تنهایی قشنگه. آدم های ا طراف خودمو دوست دارم، اما دچار یک نوعی دلزدگی هستم، یک دلزدگی از همه آدمهای اطرافم. برای خودم فضای آزادی نمیبینم که بتونم بدون آنها طی کنم. دیروز خوب بود،...
خاله گفت:" شاید در پس زمینه ذهنیم دچار یک عذاب وجدان هستم و دائماً میخواهم که به آن بی توجهی کنم، پرتش میکنم به ته ذهنم، اما چون این موضوع برام حل نشده باقی مانده، شبها بصورت خواب به سراغم میاد."
شاید حق با خاله باشه و من جایی، وقتی، با کسی یا حتا با خودم دچار مشکل شدم و این مشکل را حل نشده در ذهنم رها کردم و این ذهن بیچاره عاجز از کنار آمدن با این موضوع هست. کسی چه میداند؟ این بحرانهای گاه و بیگاه، این نارضایتی مداوم از خودم،... همه و همه نشانگر یک اتفاق اشتباه در جایی از زندگیم و در نقطهای از ذهنم هست،...
دیروز یکی از روزهای قشنگ پاییزی اینجا بود، و من این شانس را داشتم که از این زیبایی لذت ببرم.برای خودم خوش خوشک قدم بزنم، دنبال اتوبوس بدوم و بگیرمش و کلی نفس نفس بزنم،... خیلی باحال بود. مونیخ واقعا شهر زیباییست.
اینکه درختها به بهترین شکلی که ممکنه تغییر رنگ داده اند هم جالب هست.شارژ موبایلم دیروز تموم شد و من فارغ از هرگونه صدایی تونستم راحت راحت برای خودم باشم و لذت ببرم. گاهی وقتها این تنهایی قشنگه. آدم های ا طراف خودمو دوست دارم، اما دچار یک نوعی دلزدگی هستم، یک دلزدگی از همه آدمهای اطرافم. برای خودم فضای آزادی نمیبینم که بتونم بدون آنها طی کنم. دیروز خوب بود،...
خاله گفت:" شاید در پس زمینه ذهنیم دچار یک عذاب وجدان هستم و دائماً میخواهم که به آن بی توجهی کنم، پرتش میکنم به ته ذهنم، اما چون این موضوع برام حل نشده باقی مانده، شبها بصورت خواب به سراغم میاد."
شاید حق با خاله باشه و من جایی، وقتی، با کسی یا حتا با خودم دچار مشکل شدم و این مشکل را حل نشده در ذهنم رها کردم و این ذهن بیچاره عاجز از کنار آمدن با این موضوع هست. کسی چه میداند؟ این بحرانهای گاه و بیگاه، این نارضایتی مداوم از خودم،... همه و همه نشانگر یک اتفاق اشتباه در جایی از زندگیم و در نقطهای از ذهنم هست،...
کجا هستین حالا شما؟ آسیا؟ آمریکا؟ اروپا؟هر جا هستین حتما اطرافتون یه روستا یا جای کوچیکه دنج هست. یک هفته یه چمدان کوچیک جمعه کنین برین اونجا. بدون اینترنت،تلفن یا هر چیزی. ۲ تا کتاب شعر ببرین و یه چیزی واسه گوش دادن موسیقی. هزینش هر قدر بشه به آرامش بعدش میارزه، من امتحان کردم، شما هم امتحان کن، ضرر نمیکنی. شما که یک سفر طولانی رفتی این کوچولو رو هم برو. من که فکر نکنم عذاب وجدان و اینا دلیل باشه، بیشتر ناراضی بودن آدم از خودش که میشه کابوس. شما اول باید با شخصیت و ضعفهای خودت به عنوان یک انسانی که هیچ وقت نمیتونه کامل باشه کنار بیایی، بقیه چیزا حله. میگی نه؟ امتحان کن. با خودت کنار بیا. همین.
AntwortenLöschenسلام دوست خوبی که این پیام را برام گذاشتی، پیشنهاد خوبی است.حتما این کار را خواهم کرد.زندگی شهری داره روانیم میکنه. سپاس فراوان. من در آلمان زندگی میکنم.
AntwortenLöschen